تبلیغات

 

مودم همراه مارک Edge

مودم سیار با قابلیت اتصال به اینترنت/ برقراری مکالمه/ ارسال و دریافت SMS

قابل اتصال به لپ تاپ/کامپیوتر ( استفاده آسان با سیم کارت ایرانسل و همراه اول )

برای مشاهده توضیحات بیشتر اینجا کلیک کنید…

قیمت استثنایی فقط و فقط : چهل هزار تومان


 

ساعت LED مدل Iron Samurai سامورایی 

 ساعت سامورایی
برای مشاهده توضیحات و تصاویر بیشتر اینجا کلیک کنید .
درجـه یـک1 با جعبه و بسته بندی فوق العاده شیک
دارای بیمه ارسال و گارانتی تعویض و پشتیبانی
با تخفیف ویژه و زیر قیمت بازار: 3۷.۹00 تومان

سفارش رنگ آبی  سفارش رنگ قرمز

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ساعت بدون عقربه GUCCI شیك و مدرن

ساعت LED بدون عقربه

قیمت : با تخفیف ویژه 8500 تومان

از خرید این ساعت بی نظیر و زیبا که با قیمت بسیار مناسب و با کیفیت خوب و مارک اصلی عرضه میگردند پشیمان نخواهید شد.

توضیحات و عكس های بیشتر‌‌‍ [كلیك كنید]

 
 

مدل لباس نامزدی

مدل لباسهای نامزدی

مدل لباس مجلسی جدید

مدل لباسهای مجلسی جدید

مدل مانتو جدید

مدلهای مانتو

مدل لباس عروس جدید

مدل لباسهای عروس جدید 

مدل کت دامن

مدلهای کت دامن

برای دیدن مدلهای مو و آرایش صورت  کلیک کنید

مدلهای مو و آرایش صورت

 

از آخرین مطالب ارسالی بازدید کنید

 

 

گردنبند ماه تولد 

گردنبند متولدین فروردین  گردنبند متولدین اردیبهشت  گردنبند متولدین خرداد  گردنبند متولدین تیر  گردنبند متولدین مرداد  گردنبند متولدین شهریورخرید اینترنتی - تحویل در محل خرید اینترنتی - تحویل در محل خرید اینترنتی - تحویل در محل خرید اینترنتی - تحویل در محل خرید اینترنتی - تحویل در محل خرید اینترنتی - تحویل در محل
گردنبند متولدین مهر  گردنبند متولدین آبان  گردنبند متولدین آذر  گردنبند متولدین دی  گردنبند متولدین بهمن  گردنبند متولدین اسفندخرید اینترنتی - تحویل در محل خرید اینترنتی - تحویل در محل خرید اینترنتی - تحویل در محل خرید اینترنتی - تحویل در محل خرید اینترنتی - تحویل در محل خرید اینترنتی - تحویل در محل

اسباب كشي به سايت جديد

 دوستان به علت فيتر شدن از اين به بعد مطالب را در سايت جديد من دنبال كنيد

 آدرس سايت http://www.smstak.com/

‏نمایش پست‌ها با برچسب مصاحبه. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب مصاحبه. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۸ دی ۲, چهارشنبه

مصاحبه با مريلا زارعي در مورد فيلم درباره الي

مصاحبه با مريلا زارعي در مورد فيلم درباره الي

http://www.irasun.com/images/stories/merial111287-text.JPG

بعد از نقش آفرینی پرشور و پرسوزش در اپیزود آخر «دعوت» ابراهیم حاتمی‌کیا که با طنین و خش صدای زارعی و بغض و نگاه دردمندش عملاً به تنها اپیزود گرم و اثربخش فیلم بدل شد، حالا و در نقش پرنوسان شهره در فیلم «درباره الی» اصغر فرهادی، جلوه دیگری از ارتقا و پیشرفت کار او آشکارشده است. او در این نقش آفرینی اش، از مجموعه امکاناتی که نقش برای خنده، گریه، گله گذاری، بدرفتاری، احساس گناه، پرتوقعی، خودخواهی، مهربانی، فهمیده نشدن و تحمل بدبینی دیگران در خود داشته، بهترین بهره را گرفته است و در واقع رمز اصلی توفیق او در همین است که هیچ یک از این صفات نقش شهره را از بقیه برجسته تر نکرده و گذاشته ما او را همزمان واجد یکایک این خصلت‌ها ببینیم، مثل بقیه کاراکترهای فیلم و مثل خودمان در زندگی واقعی.





در سینمای ما تجربه کار با جمع پرشمار در فضای بسته، تقریباً فقط در «مسافران» بیضایی با تعداد زیاد صورت گرفته و فیلم «درباره الی» نمون‌ یی دیگر بود. شما و بقیه بازیگران در این فیلم باید علاوه بر دسته جمعی کار کردن، تقریباً دسته جمعی دیالوگ می‌گفتید و اغلب توی حرف هم می‌پریدید و ریتم زندگی را حفظ می‌کردید. از این نظر این فیلم و بازی در آن چه نوع تجربه‌یی بود؟

راستش اولین بار که فیلمنامه را خواندم، اصلاً نتوانستم بفهمم کدام نقش چه می‌گوید، کدام اول است، کدام آخر، کی کم است و کی زیاد؟ فقط یک ماجرایی را بدون قطع از اول تا آخر دنبال کردم با این تفاوت که اولش موقع خواندن صورتم آرام و متبسم بود و آخرش تمام بدنم می‌لرزید و وقتی تمام شد، تا دقایقی داشتم فکر می‌کردم چقدر عین زندگی است.

همه چیزش مثل زندگی بود؛ که تو نمی‌دانی حالا که حالت خوب است، الان که کیف ات کوک است، ممکن است یک خبر، یک اتفاق، یک برخورد یا حتی یک اس ام اس زندگی ات را از این رو به آن رو کند. حالا فکر کنید این زندگی را قرار بوده بازی کنیم، نه اینکه بازی را زندگی کنیم. آقای فرهادی می‌خواست زندگی را ببیند، عین واقعیت. معمولاً کارگردان وقتی می‌خواهد همه چیز به واقعیت نزدیک باشد، سراغ نابازیگر یا بازیگر غیرحرفه‌یی یا ناشناس می‌رود. اما همه در این فیلم هم سرشناس بودند و هم حرفه‌یی. این شد دغدغه من که چطور این کار می‌خواهد انجام شود؟ اولاً خوشحال بودم که این فرصت به من داده شده. ثانیاً انگار بوی کار سخت به مشامم می‌رسید؛ کاری که مدت‌ها بود انتظارش را داشتم. نه اینکه کارهای دیگر آسان بودند، نه. برای من سطحی ترین فیلم‌ها هم کارهای سختی محسوب می‌شوند، اما این فیلم خاص از یک جنس دیگر بود؛ از جنس یک سینمای دیگر.




با آقای فرهادی که صحبت کردم، متوجه شدم برای رسیدن به آنچه در ذهن دارد، خیلی باید تلاش کنم اما این دفعه فرقش با دفعه‌های قبل این بود که تلاشم نباید دیده بشود. همه چیز در درون اتفاق بیفتد. همین شد که بعد از کار احساس کردم یک زندگی را تجربه کرده ام؛ با تمام سختی‌ها و آسانی‌ها. به لحاظ حرفه‌یی ریسک بزرگی بود. شما در کنار یک عده بازیگر، هر کدام با سوابق درخشان، قرار است بازی کنید. نه، ببخشید زندگی کنید. قرار است طوری کنار هم بایستید که هیچ کس قد بلندتر به نظر نرسد، یا حتی قد کوتاه تر. قرار است طوری کار شود که انگار این فیلم هشت بازیگر ندارد. یک بازیگر دارد که در هشت جسم حلول کرده، در هشت نقش.



جالب تر اینکه حاصل زحمات هر کدام مان بسته به این بود که دیگری چطور کارش را انجام می‌دهد و این وسط، کار کارگردان از همه سخت تر بود. چطور این همه بازیگر را مجاب کند که باید در حکم یک تن واحد بشوند. حرف برای گفتن زیاد است، اما چون مجال اندک است، ترجیح می‌دهم در این ارتباط و در آینده مفصل تر صحبت کنیم. به هر حال خلاصه این تجربه کار جمعی از نظر اهمیت همراهی با بازی همدیگر، در این مصرع قابل بازگو کردن است که «بنی آدم اعضای یک پیکرند».









در مورد جایگاه نقش شهره در کارنامه تان چه نگاهی دارید؟ فکر می‌کنید خود فیلم و این بازی چه مقدار ماندگاری خواهد داشت؟

در این مورد واقعاً نظری ندارم یعنی معتقدم این را منتقدان باید بگویند. شما باید بگویید. من منتظرم واکنش متخصصان را ببینم و در ادامه، واکنش مردم را. به هر حال یکی از کارهایی است که به آن تعلق خاطر دارم مثل چند کار دیگرم که واقعاً در آنها جان گذاشتم. این توضیح ضرورت دارد که بگویم در این فیلم، بیش از نیمی‌از انرژی من صرف این شد که انرژی ام را مهار کنم و بگذارم لحظات خودشان مثل زندگی جاری شوند؛ جریانی که البته باید لحظه به لحظه به دست کارگردان هدایت می‌شد. باید همان جوری که او می‌خواست، انرژی‌ها را کنترل می‌کردیم و با ریتم و روانی زندگی کار می‌کردیم. اما خودمان در آن دخیل نمی‌شدیم.




از زمانی که متوجه تفاوت جزییات این فیلمنامه و فیلم با چیزهایی که به آن عادت داریم شدم، خواستم تجربه دیگری داشته باشم و به روش دیگری کار کنم. می‌دانید مثل چی؟ در زندگی بارها شده که غصه داری. می‌روی توی اتاقت می‌نشینی پشت در. سرت پایین، به یک نقطه خیره شده یی. بغض ات توی گلویت است، اما نمی‌خواهی اشک بریزی ولی آنقدر داغانی که شانه‌هایت می‌لرزند. من توی سینما به عنوان یک مخاطب، دنبال این لحظه‌ها هستم که بازیگر در آن دیده نشود، اما حس و حالش تماشاچی را تحت تاثیر قرار دهد. این چیزی است که آقای فرهادی فیلمبردار و همه عوامل دست به دست هم دادند تا تماشاگر را تحت تاثیر قرار بدهند و این وسط بازیگر است که باید گوش بدهد. خوب گوش بدهد. من سعی کردم خوب گوش بدهم اما اگر نشده، حیف. حتماً در توانم نبوده.



فیلم «درباره الی» عملاً اولین بار است که شما در آن نقش مادری با درگیری‌های مشخص خانوادگی بر سر بچه را بازی می‌کنید. می‌شود گفت شروع دوره یی جدید در فعالیت تان است.

من قبلاً هم خیلی نقش مادر بازی کرده ام. بخشی از فیلم «دو زن»، «واکنش پنجم»، «سربازهای جمعه» یا در آستانه مادر شدن در «دعوت» حاتمی‌کیا.





خب آنجا مساله مادری کردن و فراز و فرودهایش مطرح نبوده.

بله، در این فیلم به خصوص جنس نقش با آنهای دیگر فرق داشت. یک مادر با ویژگی‌های یک مادر؛ زن، مهربان، فداکار، گاهی اوقات غرغرو، گاهی اوقات متوقع و گاهی اوقات... اما همیشه عاشق و همیشه مهربان. نقش من در این فیلم لحظاتی داشت که در زندگی واقعی آن را زیاد می‌بینی و زیاد می‌شنوی. روابط بین این زوج از شخصیت‌های فیلم یعنی شهره و پیمان که نیمی‌از اجرای آن به من مربوط بود، در فیلمنامه خیلی واقعی به نظرم آمدند. امیدوارم روی پرده هم به همان اندازه واقعی و باورپذیر به نظر برسد.





نکته دیگری هست که بخواهید مطرح کنید؟

فقط یک چیزی می‌خواهم بگویم؛ دلم می‌خواهد وقتی فیلم دیده شد یا وقتی خودم فیلم را با مردم دیدم، احساس کنم توی همه این شرایط و فراز و نشیب‌ها، فیلم واقعاً مورد لطف همه قرار گیرد و فعالیت و کوشش من یک قدم دیگر محسوب شود؛ یک قدم رو به جلو، یا یک قدم رو به عقب. این به تنهایی خیلی فرق نمی‌کند. در هر دو صورت مهم این است که داری حرکت می‌کنی، ساکن نیستی و این یعنی پویایی. به هر حال امیدوارم خیلی مورد توجه قرار بگیرد و منتقدان هم دوستش داشته باشند و از همه مهم تر اینکه آرزو می‌کنم این فرصت را پیدا کنم که بتوانم در آینده هم از این دست تجربه‌های متفاوت را از سر بگذرانم.


منبع : اعتماد

۱۳۸۷ تیر ۴, سه‌شنبه

اولین عکس و گفتگو با فرهاد و شهرزاد مدیری(فرزندان مهران مدیری)

اولین عکس و گفتگو با فرهاد و شهرزاد مدیری


مهران مدیری همیشه یکی از خبرسازان تلویزیون و سینما بوده و اگر همین روند ادامه دهد تا سال های سال میتواند این محبوبیت را حفظ کند. شنیده میشود بیشترین دستمزد را در میان بازیگران سینمای ایران دارد و در محبوبیتش هم که کسی شک ندارد.

axduoni.blogfa


برای نمونه مهران مدیری تنها کسی است که توانست در برنامه مثلث شیشه ای رکورد تعداد اس ام اس ها را بشکند و جای محمد رضا گلزار را بگیرد. حالا در این روزهایی که سرو صدای مرد هزار چهره خوابیده و مهران مدیری به دنبال آرامش است تا فیلم سینمایی اش را به مرحله پیش تولید برساند با فرزندانش گفتگو کرده ایم تا بدانیم در خانه شان چه میگذرد و ارتباط ها برکدام مدار میچرخد.

فرهاد مدیری پسر 17 ساله مهران مدیری است. نه موهایش سیخ سیخس است و نه فرم لباس پوشیدنش عاشق لباس های عجیب و غریب است. آنقدر که نمیتوانی از روی ظاهرش سن و سالش را حدس بزنی .می آید و مینشیند و از روزهایی صحبت میکند که در مدرسه اذیتش میکردند و از روزهایی میگوید که خواهر 11 ساله اش هم چنین وضعیتی دارد. او میگوید دیگر با این ماجرا کنار آمده ایم.

فرهاد مدیری: پسر بیل گیتس نیستم

axduoni.blogfa

فرها د تریپ هنری نیست

قرارمان را در دفتر مجله گذاشته ایم و او راس ساعت مقرر میرسد. کت و شلوار کرم رنگ پوشیده و ما شوک میشویم. اول از سن و سالش و هنگامی که میگوید:"متولد 18 اردیبهشت 1370" است و بعد از ان وقتی میگوید" هنرستان موسیقس درس میخوانم". او نه در فرم لباس پوشیدنش اثری از بچه های هنری دارد و نه در مرتب کردن چهره اش. البته همه اینها را خودش انتخاب کرده و پدرش نقشی در انتخاب این فرم لباس پوشیدنش ندارد. حتی میتواند بخندد و تعریف کند که ریش فراوامی داشته و برای امدن سر گفتگو آنها را اصلاح کرده است چون نمیخواسته عکس اش با آن ریش های بلند چاپ شود!

یک خانواده هنری

همسر مهران مدیری و مادر فرهاد و شهرزاد رشته اش هنری بوده و ادبیات. خانه دار است و برای خودش مینویسد. هیچ وقت دغدغه انتشار نوشته هایش را نداشته. اسم فرهاد را هم مادرش انتخاب کرده و بعد از آن مهران مدیری زیاد از این اسم در شخصیتهای تلویزیونی اش استفاده کرده است.

افتخار به نام پدر

شوخ طبعی را هم از پدرش به ارث برده اگرچه میگوید کمترامکان بروز این توانایی را پیدا میکند" همه میگویند پدرم آدم شلوغی است اما من بخاطر شرایط خانوادگی ام نمیتوتنم اینطور باشم" و در جواب به سوال دوم سریع موضعش را تغییر میدهد و میگوید که حضور پدرش به نفعش تمام شده و اصولا مشکلی نداردحتی میتواند بگوید:" به نام فامیلی مدیری افتخار میکنم هرچند سختی های زیادی دارد."

فرهاد گواهینامه ندارد

خانه شان جایی در غرب تهران است و مدرسه اش در میدان منیریه. این مسیر را هر روز با مترو میرود و از اینکه پدرش سوار ماشین میشود ناراحت نیست.جوابش خیلی ساده تر از حد تصور ماست:" من که گواهینامه ندارم ولی اگر بگیرم مشکلی برای ماشین نیست". مهران مدیری به گواه حرفهای پسرش اهل شرط گذاشتن برای بچه هایش نیست. فرهاد مطمئن است که اگر گواهینامه بگیرد داشتن اتومبیل روی شاخ خواهدبود.

بیلیارد بازها

فرهاد مدیری اهل بسکتبال نیست سه ماه رفته و میخندد که "اثرش را گذاشته از بس که قدش بلند است. اهل ورزش های رزمی است و اهل دفاع شخصی. با پدرش هم بیلیارد بازی میکند." بیلیاردش از من بهتر است و همیشه من را میبرد". پسر به طور مداوم شنا میکند. مهران مدیری برای کوهنوردی هم وقت ندارد . بیشتر اهل نرمش است سینما هم نمیروند. در سالهای اخیر تنها یکبار با هم به سینما رفته اند." ولی به کنسرت زیاد میرویم"

وسوسه پرواز

دلش میخواهد برای ادامه تحصیل و احتمالا ماندن به خارج از ایران برود پدر هم مشکلی ندارد و هیچوقت مخالفتی نکرده. فقط وقتی کوچکتر بوده گفته بهتر است برای رفتن کمی صبر کنی تا سن ات بالاتر برود او هم مانده.حالا هم منتظر است تا درسش تمام شود. بعدش هم باید مسئله سربازی را حل کند." به این 2 سال که فکر میکنم غصه ام میشود."

کسی را به خلوتم راه نمیدهم

خانه شان مثل تمام خانه های این شهر است .دعواهای خواهر و برادری هم در ان پیدا میشود اما تازگی ها که بزرگتر شده اند دیگر کمتر دعوا پیش می آید . فرهاد بیشتر وقتش را در اتاق میگذراند و گاهی حس میکند برای خانواده اش نیست. اینرا خودش میگوید:" روی اعصابشان راه نمیروم ولی حس میکنم به عنوان فرزند فرزند خوبی برایشان نیستم.

بعضی وقتها فکر میکنم اگر خودم پدر بودم میخواستم بیشتر به محیط شخصی فرزندم وارد شوم ولی نمیگذارم این اتفاق برای پدر و مادر خودم بیفتد".

شرارت پشت چهره آرام

اما بشنوید و بخوانید از مدرسه.او بچه شلوغی است . اما از اینکه سردسته باشد خوشحال نیست. میگوید:" این خلاقیت را دارم که در مدرسه سردسته باشم اما اصولا سردستگی در مدرسه بداست . چون ممکن است شما سردسته باشید و پشت تورا خالی کنند."

اما در این روزهای شلوغ کاری در مدرسه خودش منطق خرج میدهد و پای پدر و مادرش میان دعوا کشیده نمیشود"همیشه حتی اگر بدترین کارها را انجام داده باشم با منطق زیاد آنرا توجیه میکنم" این قدرت را پدرش هم دارد"ولی نه به اندازه من"

گاهی اوقات همین منطق زیاد اورا تبدیل به موجودی واقع بین میکند و میتواند میان حرفهایش اعتراف کند که "بعضی وقتها معلمهایمان را خیلی اذیت کرده ایم. من واقعا از آنها معذرت خواهی میکنم" یکی از اخرین شیطنت هایش این بوده که با بچه ها سر کلاس یکی از معلمها دوربین ببرند و فیلم بگیرند. بعد فیلم لو میرود و دست مدیر و معاون می افتدو......"خدا رحم کرد به خیر گذشت. بابا هنوز هم نمیداند که چی شده چون خودمان تعهد داده ایم و تمام شد. حالا اینجا بخواند میفهمد.!"

بازیگری؟ هرگز!

یک بار جلوی دوربین رفته است در برنامه جنگ 77 در آن نقش بچگی پدرش را بازی میکرد از بس به هم شبیه هستند و این را همه میگویند. در پشت صحنه برنامه های پدرش زیاد چرخیده ولی با این وجود علاقه چندانی به بازیگری ندارد. واقعیت این است که همیشه از زیبان بازیگرها دربازه حاشه ها شنیده ایم خودمان هم نمیدانیم وقتی فرهاد مدیری میگوید که در ارزوهای دور و دراز هنری اش جایی برای بازیگری وجود ندارد بخاطر حاشیه هاست یا اصولا علاقه ای به این محیط و فضا ندارد اما میتواند بگوید:" همه خانواده مجبورند این حاشیه ها را تحمل کنند . هرکدام به اندازه خودشان. مسلما مادرم با این خاطر که در صدر است فشار بیشتری را تحمل میکند . اما این بار روی همه خانواده هست."

فیلمساز میشویم

فرهاد مدیری علاقه ای به بازیگری ندارد اما هدفش فیلمسازی است. میگوید اهل سریال سازی نیست و حضور در سینما را ترجیح میدهد . از همین حالا هم استارت را برای ساختن فیلم کوتاه زده است . بخاطر هنری بودن رشته اش در مدرسه و یک عمر زندگی در یک خانواده هنری میتواند درباره سریالهای پدرش هم صحبت کند. به نظر فرهاد مدیری سریال مرد هزار چهره بهترین سریال پدرش بود . " کارگردانی ایده و بازی بازیگرها و..." و بین سریالها هیچ علاقه ای به جایزه بزرگ ندارد.

کادو فراموش نمیشود

مشکل رفت و امد در خانه شان وجود ندارد . حتی ممکن است تا ساعت 3-4 صبح بیرون باشد . اما حتما خانواده اش میدانند که کجاست و چکار میکند. پدر اینطور نیست یعنی گاهی پیش می آید که خانواده ندانند او کجاست و چه میکند. کادو هم خوب میخرد . به نظر میرسد حواسش به روز تولد بچه هایش است . ولی اخرین کادویی که به پسرش داده پول است. میخندد و میگوید:"نقدی حساب کرد". اما کادوی برعکس هم وجود دارد. پسر برای پدر معمولا کتاب و سی دی میخرد و وقتی روی قیمتها اصرار میکنیم و میخواهیم بودجه پول تو جیبی اش را معلوم کنیم میگوید:" معمولی .پسر بیل گیتس که نیستم!".

تشابه را ببینید

فیلم میبیند فیلمهایی را که یا خودش میخرد یا پدرش به خانه می اورد . در بین فیلمسازهای ایرانی بیضایی و مهرجویی را خیلی دوست دارد. مجله هم میخواند یا حتی روزنامه اما نه اینکه پیگیری کند و عاشق مجلات باشد . لحن و فرم نگاهش خیلی به مهران مدیری شباهت دارد و خودش هم اینها را احساس میکند.

ساز تخصصی فرهاد پیانوست ولی سازهای دیگر را هم امتحان کرده است که گاه برای پدرش هم ساز میزند تا او بخواند.البته این در صورتی است که وقت برای آواز خوانی وجود داشته باشد.معمولا اینطور نمیشود..معمولا پدر در خانه نیست و سرکار است با آنکه در مرحله پیش تولید سریالهایش قرار دارد. در حال حاضر هم که میخواهد اولین فیلم بلند سینماییش را کارگردانی کندو سرش حسابی شلوغ است. پسر در ادامه صحبت درباره موسیقی میگوید:

<< بابا استعداد بی نظیری در موسیقی دارد>>.

مهران مدیری به طور حرفه ای ساز نمیزند .یک مدت ساز ضربی میزده و یک مدت گیتار و پیانو .

با وجود اینکه پدرش صدای خوبی دارد ولی فرهاد خاطره ای از لالایی پدر ندارد .گهگاه شنیدن صدای پدر که برای خودش آوازی زمزمه میکند حالی دارد

شهرزاد مدیری:

وارث نبوغ و شیطنت خانوادگی

شهرزاد مدیری با 11سال سن کوچک ترین عضو خانواده مدیری است. آرام و شمرده حرف می زند و سعی می کند که با جواب های کوتاه این آرامش را به عنوان خصلت ذاتی اش به ما معرفی کند اما برق چشمانش ولحظاتی که با برادرش اختلاف نظر پیدا می کند دستش را رو می کند و معلوم می شود که هوش و نبوغ خانوادگی به همراه آن انرژی ژنتیک به او هم رسیده.

به محض ورود به دفتر ما یکی از مجلّه های شماره قبلی را برمیدارد و با دقت ورق می زند یکی از عکس های پدرش در سریال << مرد هزار چهره >> را

می بیند و طوری که ما نشنویم به فرهاد می گوید: << نگاه کن شبیه بقال ها شده!>> و بعد می خندد.

دختر مهران مدیری تمام کارهای پدرش را دنبال می کند و جزو مخاطبان اصلی سریال های طنز اوست. شهرزاد تمام کارهای مهران مدیری را دیده و از بین آن ها <<شب های برره>> را به عنوان بهترین کار پدر انتخاب می کند. دختر ظاهرا ساکت و سربه زیری که روبه روی ما نشسته اعتراف می کند که بعضی موقع مچ پدرش را می گیرد و به خاطر اشتباهات در کارهایش به او تذکر می دهد:<< سر سریال باغ مظفر از یکی از قسمت ها خوشم نیامد به پدرم گفتم و او هم گفت درستش می کنم>>.

شهرزاد یازده سال بیشتر ندارد اما در این مدت تمام سریال های پدرش را موبه مو دنبال میکرده و حتی گاهی اوقات هم برای نزدیکی بیشتر به پدری که همیشه سر کار است با او به پشت صحنه سریال ها می رود:<< سر پاورچین وباغ مظفر با بابام به پشت صحنه رفتم. اونجا تمام مدت به دنبال شقایق دهقان بودم>>. دختر مهران مدیری بودن برای شهرزاد مهم ترین اتفاق زندگی است. او گاهی اوقات از این ماجرا حسابی لذت می برد و گاهی اوقا ت هم نه.

<< هم خوب است و هم بد. گاهی اوقات آنقدر سوال می پرسند که آدم اذیت می شود>>. شهرزاد با کمک برادرش و البته هوش ذاتی اش راه و روش برای برخورد با این سوالات پیدا کرده. اگر از شهرزاد مدیری درباره پدرش خانواده و هر مسئله خصوصی دیگری بپرسید او یا جواب نمی دهد یا اینکه با جواب های نصفه و نیمه پشیمان تان می کند.

اما اگر فکر میکنید کا این سختی ها او را از دختر مدیری بودن خسته کرده کاملا در اشتباهید. چون: <<همه مهران مدیری را دوست دارند من هم چون پدرمه در تلویزیون میبینمش وکارهایش را دوست دارم البته یک جاهایی هم به درد میخورد>>.

بله مهمترین نکته همین است . چه کسی بدش می اید که به اردو برود و معرفی خانم مدیر باعث شود تا با یک بغل جایزه به خانه برگردد؟ شهرزاد این ماجرا را با ذوق تعریف میکند و بعد میگوید که تا به حال کاری نکرده که مهران مدیری به مدرسه دخترش برود.

در تمام مدتی که شهرزاد حرف میزند فرهاد با سکوت به خواهرش و حرفهایش گوش میدهد و وقتی حرف به شیطنتت شهرزاد میرسد برخلاف نظر شهرزاد سرش را بالا می اندازد .شهرزاد صحبتهایش را قطع میکند و نگاه معنی داری به برادرش می اندازد و میگوید:<< شیطان هستم ولی سر کلاسهای مهم درس گوش میدهم>>.

رابطه این خواهر و برادر عجیب و بامزه است. فرهاد در تمام مدت مصاحبه سعی میکند با حفظ استقلال خواهرش مواظب او باشد.

در خانه مدیری همه با هم خوب هستند و شهرزاد به عنوان دختر کوچک خانواده با همه احساس راحتی و نزدیکی میکند. دختر کوچک مدیری از پدرش به عنوان یک همبازی خوب در وسطی و گل کوچیک یاد میکند و او را به عنوان اولین آدمی که در زمان قهر برای آشتی پیش قدم میشود معرفی میکند.معمولا در اینجور مواقع شهرزاد به اتاقش میرود و پدر مجبور است که با اتاق او برود و گاهی با توضیح منطقی و گاهی هم با قربان صدقه رفتن دختر کوچک را راضی کند.

شهرزاد مدیری از همین زندگی ساده و پر از دوستی در کنار خانواده اش لذت میبرد در حال حاضر سرگرم مدرسه موسیقی و نقاشی است و قصد بازیگر شدن هم ندارد.

<<اگر پدرم بخواهد برای او بازی میکنم اما هیچوقت بازیگر نمیشوم>>.

عکس و گفتگو با رضا ایرانمنش و دخترش

عکس و گفتگو با رضا ایرانمنش و دخترش

زماني كه براي مصاحبه وارد دفتر كارش شدم، باورم نمي‌شد كه اينجا تهران است. باورم نمي‌شد كه بيست سال از جنگ گذشته. فقط صداي خمپاره‌ها را نمي‌شنيدم. پيش خودم گفتم: آيا مي‌توان باور كرد هنوز هم بچه‌هايي از جنگ وجود دارند كه بوي شهيد باكري را بدهند؟
در همين حال بودم كه منشي دفتر گفت: ببخشيد آقا اگر داخل رفتيد، در مورد جنگ و مجروحيت ايشان كمتر صحبت كنيد!

axduoni.blogfa

با تعجب گفتم: من به خاطر همين آمدم. ايشان به تازگي فيلمي در خصوص جانبازان شيميايي ساخته‌اند كه من هم به همين دليل با ايشان قرار مصاحبه گذاشتم. منشي گفت: اينها همه درست ولي آقاي ايرانمنش به علت مصدوميت شديد شيميايي، خونريزي معده دارند و قرار است چند روز آينده در بيمارستان آتيه تهران بستري شوند و حال مساعدي ندارند.

m-202-1-72.jpg

او هنوز پلاك‌هاي شهداي عمليات والفجر 8 و كربلاي 4 را نزد خود نگهداري مي‌كند و در خصوص فضاي دفتر كارش مي‌گويد: اين دفتر متعلق به شهداست و من هر روز با مشاهده تصاوير آنان به خود مي‌گويم: رضا، تو الان به واسطه خون شهدا پشت ميز كارت نشسته‌اي، پس راهي را انتخاب نكن تا شرمنده آنها شوي.و اي كاش برخي از مسئولان، سياستمداران، كسبه، بازاريان و تمام كساني كه به نوعي به اين ملت خدمت مي‌كنند، يادگاري از جنگ را پيش چشمان خود گذاشته تا هيچ‌وقت برخلاف راه شهدا اقدام نكنند.

سال 1346 در جيرفت كرمان متولد شد، مانند تمامي اهالي ديار جنوب خونگرم و مهربان، سخاوتمند و پرتلاش. دغدغه‌اش هنر بود و پيشه‌اش هنرمندي.سال 1369 مدرك فوق‌ليسانس كارگرداني را از دانشگاه تربيت مدرس كسب كرد. سال 1372 براي بازي در فيلم «سجاده آتش» كانديداي بهترين بازيگر نقش اول مرد جشنواره دوازدهم فجر شد، به طور كلي بازي در حدود 65 سريال و فيلم سينمايي را تجربه كرده و اخيرا نيز به دليل مساعد نبودن شرايط فيزيكي بيشتر به نوشتن فيلمنامه و تهيه‌كنندگي و البته كارگرداني پرداخته است.

اگر مي‌بينيد او بيشتر در آثار جنگي حضور دارد به اين دليل است كه ارسطو مي‌گويد: «هنرمند زماني موفق خواهد بود كه مخاطب را به حس همذات‌پنداري برساند و اين مهم ميسر نمي‌شود مگر آنكه هنرمند غرق در نقش باشد»، پس بي‌ترديد بازي هنرمندي كه نقش را با تمام اجزاي بدنش تجربه كرده، بيشتر به دل خواهد نشست و مسلما رضا ايرانمنش بازيگر محبوب سينما و تلويزيون ايران كه هنوز يادگارهاي جنگ در بدنش هر چند وقت يك بار او را به بيمارستان مي‌كشاند به اين موضوع كاملا واقف است. او ماه پيش باز هم راهي بيمارستان شد و خاطرات ايثار و از خودگذشتگي را مرور كرد. هر چند براي گفتگو با وي كه بدون هيچ ريا و تزوير و چشمداشتي قهرمانانه جنگيد، نياز به دليل نبود اما بار ديگر به بهانه احوالپرسي پاي حرف‌هايش نشستيم و چه خوش گفت خواجه شيراز كه رضا ايرانمنش مصداق عيني آن در روزگار ماست:

«زيربارند درختان كه تعلق دارند

اي خوشا سرو كه از بار غم آزاد آمد»

از زير يقه پيراهنش يادگاري‌هاي گاز خردل را مي‌توانستي به وضوح مشاهده كني.

و آن زنجير نقره‌اي رنگ چيزي نبود جز پلاكي كه هنوز بر گردن خود آويخته بود.

او در عمليات‌ والفجر مقدماتي، والفجر 3، والفجر 4، كربلاي 1، كربلاي 2، كربلاي 4، مرصاد و فاو شركت داشت و در عمليات والفجر 8 به علت استشمام گاز خردل به درجه رفيع جانبازي نائل آمد.

زماني كه از رضا ايرانمنش سوال كردم شادترين لحظه زندگي تو چه زماني بوده است؟ صندلي خود را چرخاند و پشت به من بدون صدا گريه كرد كه اين لحظه را به خاطر دلبستگي و اتصال او به دوران دفاع مقدس هيچ وقت فراموش نخواهم كرد.

گفت: به این تصویر نگاه کن!

و من با تعجب به یکی از تصاویری که روی دیوار دفترش نصب شده بود، نگاه کردم؛ آنها چند پاسدار بودند!

رضا گفت: آیا مي‌توانی تشخیص بدهی کدام یک فرمانده است؟

می‌دانی کدامشان سرباز است؟

اگر الان آمریکا جرات حمله به ایران را ندارد فقط به خاطر همین رشادت‌ها و خون‌هایی است که در هشت سال دفاع مقدس ریخته شده است. برای ساخت یک فیلم دفاع مقدس باید ده‌ها نفر را دید و واسطه کرد ولی برای ساخت فیلم‌های بی‌محتوا و پوچ میلیون‌ها تومان سرمایه‌گذاری و سریعا اکران و پخش مي‌گردد.

به نظرش، لذت زندگي را از خانواده‌اش سلب كرده و آنها آنقدر صبورند كه خم به ابرو نمي‌آورند.همسرش را حضور خدا در كنارش و علي و غزل را دو هديه باارزش از جانب پروردگار متعال براي زندگي دنيوي خود محترم مي‌شمرد.

چهارده سال بيشتر نداشت كه راهي جبهه‌هاي جنگ شد اما به راستي او از جنگ چه تصويري در ذهن داشت كه اين چنين عطاي زندگي را به لقايش بخشيد و رفت؟

چه تصويري از مرگ در ذهنتان ساختيد؟

ايرانمنش: چهار سالم بود كه يكي از بچه‌هاي فاميل فوت كرد و من با همون سن كم شاهد تمام مراحل غسل او بودم، آرامش او در آن لحظات هرگز از ذهنم پاك نمي‌شه. هميشه به اين مقوله صادق، راستگو و عزيز فكر مي‌كنم و برايم عزيزتر از زندگي است. دوست دارم هر چه زودتر از ايستگاه زندگي بگذرم و به آرامش حقيقي برسم.

اما فكر كردن زياد به مرگ، نااميدي و ناشكري نمي‌آورد؟

ايرانمنش: شهيد باكري در وصيت‌نامه‌اش نوشته: بچه‌هايي كه در جنگ حاضر شدند پس از جنگ به سه دسته تقسيم مي‌شوند، اول شهدا، دوم كساني كه از جنگ سالم بر مي‌گردند و ممكن است غرق در دنيا و ماديات مي‌شوند و صداقت و خاكي بودن آن دوره را فراموش مي‌كنند و سوم كساني كه شهيد نشدند اما دنبال ماديات هم نمي‌روند و در غم فراق به سر مي‌برند و در حسرت جا ماندن از قافله آنقدر مي‌مانند تا دق كنند. تا امروز اميدوار هستم كه جزء دسته سوم بوده باشم، اما دنيا آنقدر فريبنده است كه امكان گرفتار شدنم هست، دوست دارم پيش از آنكه به دسته دوم بپيوندم به آرامش برسم.

چه سالي ازدواج كرديد و حاصل اين ازدواج؟

ايرانمنش: سال 65 ازدواج كردم و حاصل اين زندگي پسري بيست ساله و دختري يازده ساله است.

و نقش خانواده در زندگي شما؟

ايرانمنش: گويند «سنگ لعل شود در مقام صبر/ آري شود وليكن به خون جگر شود،»

اين خانواده است كه همراه با من دردهاي شبانه را تحمل مي‌كند و دم بر نمي‌آورد. همسرم هميشه برايم نمونه‌اي خوب از صبر و ايثار است، من بيشتر ماه‌هاي سال را عوض اين‌كه در خانه باشم در بيمارستان سپري مي‌كنم، از اين رو نقش آنان در زندگي من وصف‌ناشدني است.

دخترها معمولا ارتباط نزديك‌تري با پدر دارند. دخترتان با اين قضيه چطور كنار مي‌آيد؟

ايرانمنش: بيشترين اعتراض را در اين زمينه اولياي مدرسه او مي‌كنند، از اين بابت كه در سال چندين بار تماس مي‌گيرند تا كاري كنيم دخترم كمتر با حال و روز من ارتباط پيدا كند چون او از زماني كه با دفتر نقاشي آشنا شده مدام پدر مجروحش را با زخم‌هاي زياد به تصوير مي‌كشد و هر وقت خبري را مبني بر شهادت جانبازان مي‌شنود به شدت از لحاظ روحي به هم مي‌ريزد و هميشه مضطرب است ‌كه روزي پدرش نيز اين‌گونه رخت سفر ببندد.

آيا براي گراميداشت كساني كه از خود گذشته‌اند تنها يك هفته با عنوان دفاع مقدس كافي است؟

ايرانمنش: در اين مورد فقط بايد فرهنگسازي شود تا نسل‌هاي بعد هم با ارزش‌ها آشنا شود. در تمام كشورهايي كه دوره‌اي را در جنگ بوده‌اند تنديسي به ياد سربازان جنگ ساخته‌اند، ما نمي‌توانيم با توليد تنها چند فيلم كه سالي چند ده بار آنها را مي‌بينيم حق مطلب را ادا كنيم. اگر ما همه روزهايمان را به آنها اختصاص دهيم باز هم كاري نكرده‌ايم هر چند هيچ كدام از قهرمانان جنگ احتياج به ترحم ندارند، آنها وقتي از جانشان گذشتند يعني از همه چيز گذر كردند.

يك خاطره از روزهاي جنگ برايمان تعريف مي‌كنيد؟

ايرانمنش: دوست دارم نحوه شهادت بزرگمردي را برايتان بگويم كه چنان روح بزرگي داشت كه بر كالبدش سنگيني مي‌كرد. او سيزده سال بيشتر نداشت و با ترفند خاصي به جبهه آمده بود، شب عمليات بچه‌ها بايد از ميدان مين مي‌‌گذشتند بر اثر رويدادي اين مهم اتفاق نيفتاد، زمان كم بود و كار دشوار، در اين زمان مجيد كمالي همان نوجوان سيزده ساله مدام اصرار مي‌‌كرد كه همراه گروه باشد اما اجازه حضور نمي‌يافت. سرانجام داوطلبانه بدون اين‌كه كسي متوجه شود روي سيم‌هاي خاردار خوابيد و گوني را به دور خود پيچيد و بچه‌ها يكي‌يكي بدون اطلاع پاهايشان را روي وجود نحيف اين نوجوان سيزده ساله گذاشتند و رد شدند به گمان اين‌كه گوني پر از شن است اما صبح تكه‌هاي گوشت مجيد كمالي كه با سيم‌هاي خاردار گره‌خورده بود، ديده شد در حالي كه او دم بر نياورده بود مبادا كسي متوجه و عمليات متوقف شود، واي خداي من آنان ديگر كه بودند.

الان مشغول چه كاري هستيد؟

ايرانمنش: الان هم بحمدا... يك دفتر فيلمسازي دارم و فيلم‌هايي را در زمينه دفاع مقدس كارگرداني مي‌‌كنم، تا الان هم با حمايت مهندس ضرغامي توانسته‌ام چند فيلم را در تلويزيون نمايش دهم.

بهنوش بختیاری: از عمل زیبایی بینی پشیمانم!

بهنوش بختیاری: از عمل زیبایی بینی پشیمانم!

axduoni.blogfa

بهنوش بختیاری که در عرصه مجموعه های طنز تلویزیونی موقعیت خوبی به دست آورده است، درباره جراحی چهره اش می گوید: "من هم مثل بیشتر خانم های ایرانی که به جراحی زیبایی علاقه دارند، حدود 14 سال پیش یعنی زمانی که 19 سالم بود بینی ام را عمل کردم. به هر حال تب جوانی بود و من هم آن موقع دوست داشتم که بینی سربالا داشته باشم! البته زمانی که من جراحی زیبایی را انجام دادم، هنوز بازیگر نبودم و اصلا هم قصد بازیگری نداشتم و فقط به خاطر این که عمل بینی مد شده بود این کار را انجام دادم! تقریبا یک سال بعد هم پشیمان شدم، چون کلا با دست بردن توی صورت خیلی خیلی مخالفم و فکر می کنم که روح آدم ها در صورت شان نمود پیدا می کند. بنابراین فکر می کنم هر صورتی با تمام اشکالاتش زیباست. من تا حالا توی عمرم یک نفر را ندیده ام که احساس کنم زشت است، چون هیچ کس را زشت نمی بینم مگر این که احساس کنم سیرت بدی دارد."

بختیاری در مورد نقص هایی که در صورت بعضی افراد وجود دارد، می گوید: "فکر می کنم اشکال هر صورتی به نوعی ویژگی آن محسوب می شود. به نظر من زیبایی استانداری وجود ندارد. خاص بودن و منحصر به فرد بودن هر فرد، زیبایی اوست و هر صورتی کاراکتر خودش را دارد. به همین دلیل من کلا از این که بینی ام را عمل کرده ام، پشیمانم."

این بازیگر معتقد است از هر ده خانم ایرانی چهار، پنج نفرشان دوست دارند که تغییراتی در چهره خودشان به وجود بیاوردند و این تغییر همیشه هم بد نیست، اما او به هر حال مخالف این جراحی هاست، به خصوص زمانی که این فرد یک بازیگر باشد: "بعضی از نقش ها هست که باید به صورت آدم بخورد و بازیگر دوست دارد که آن نقش ها را بازی کند ولی نمی تواند، چون چهره اش این اجازه را به او نمی دهد."

بازیگر مجموعه چارخونه ادامه می دهد: "اگر تعریف از خودم نباشد، من از جمله افرادی هستم که قبل از عمل بینی، قیافه ام بهتر از زمان بعد از عملم بود، چون من یک بینی کاملا ظریف و قلمی داشتم که فقط کمی استخوانی بود."

بهنوش با ابراز نگرانی از رواج جراحی زیبایی در جامعه می گوید: "الان متاسفانه بیشتر خانم ها و دخترهای جوان به شکل اغراق آمیزی چهره خودشان را تغییر می دهند و من خیلی از این بابت تاسف می خورم. چرا این صورت هایی که می تواند ویژگی هر فردی باشد، باید به یک شکل دربیاید و آن قدر تغییر کند که وقتی با آن ها روبه رو می شوی اصلا نفهمی داری با چه کسی حرف می زنی؟ تغییر در شکل ابروها، لب، چشم و گونه ها باعث می شود آدم ها ویژگی چهره خودشان را از دست بدهند."

اما خانم بازیگر نظرات جالب تری هم دارد. او می گوید: "حتی به نظر من پیر شدن هم یک جور زیبایی است، چون هر کدام از این چین و چروک های صورت حکایتی دارد. من به کشیدن پوست هم اعتقاد ندارم. البته بعضی ها این طوری احساس بهتری دارند و بد نیست آدم کاری را که حس خوبی برایش به ارمغان می آورد، انجام دهد. من هم آن زمان که بینی ام را عمل کردم، احساس خوبی نسبت به این کار داشتم."

بازیگر نقش لیلون در شب های برره تاکید می کند: "جراحی زیبایی، عامل موفقیت یک بازیگر نخواهد شد. در غیر این صورت لابد همه این دختر و پسرهای جذاب و زیبایی که در کوچه و خیابان می بینیم، بازیگران موفقی هستند. بنابراین دختر خانم ها و پسران جوانی که فکر می کنند اگر جراحی زیبایی انجام دهند، حتما می توانند وارد سینما شده و بازیگر موفقی شوند، مسیر اشتباهی می روند."

متن مصاحبه مهران مدیری در مثلث شیشه ای به همراه عکسها +مشاهده فیلم

متن مصاحبه مهران مدیری در مثلث شیشه ای به همراه عکسها

+مشاهده فیلم

متن مصاحبه

به نام خداوند بخشنده مهربان خانمها آقایان ، دخترها و پسرها سلام شب به خیر امروز روز آزادی بود برای مردم غیور، مردم درجه یک و مردم بسیار متعهد و متدین کشورمان، مجددا در برنامه مان گرامی می داریم روز بزرگ حماسه و غیرت در تقویم تاریخ ایران 3خردادماه را ،شما خیلی خوش سلیقه هستید که برنامه ما را برای تماشا انتخاب کردید امیدواریم که ما هم در قبال لطفی که به ما دارید برنامه ای درخور شان تقدیم حضورتان کنیم. فکر میکنم که با تبلیغاتی که انجام شد برای برنامه هم در خود تلویزیون، هم روزنامه ها و خبرگزاری های مختلف، نیازی نباشد من خیلی برنامه را به فضای تعلیق ببرم تا شما مهمان برنامه را بشناسید. شاید ذکر همین نکته کافی باشد که مهمان برنامه ما می گوید که بی دفاع است. اگر باور نمی کنید تماشا کنید تا برگردیم. لازم است که قبل از اینکه با مهمان نازنین برنامه امشب سلام وعلیک و گفتگو را آغاز کنم به رسم ادب حرفه ای به شبکه سوم سیمای جمهوری اسلامی ایران و مدیریت و ریاست محترم این شبکه جناب آقای دکتر پور محمدی بسیار تبریک بگویم که در ایام عید با ساخت یک مجموعه جذاب و پرمخاطب توانستند لحظات شادی آفرینی را برای مردم ایران به ارمغان بیاورند همینطور باید تبریک بیشتر را ابلاغ کرد به مرد موفقی که در طول سیزده چهارده شب نوروز ثابت کرد که هربار می تواند چهره متفاوتی را از خود به نمایش بگذارد.

مهران مدیری

مهران سلام شب به خیر به مثلث امشب خیلی خوش آمدید.

*متشکرم من هم سلام عرض می کنم خدمت همه بینندگان عزیز و خوشحالم که اینجا هستم.

-خیلی ممنون هستم، ما هم خوشحالیم که شما را در برنامه مثلث شیشه ای می بینیم.چه خبر؟

*سلامتی خبری نیست.

-هیچ خبری نیست؟ امن وامان؟ خوب استراحت کردید بعد مرد هزار چهره؟

* استراحت آره،یک هفته ده روز کامل خوابیدم .

-روزهای آخر میدیدم خیلی خسته بودی

*بله روزهای آخر خیلی سخت بود، کار خیلی سنگینی بود و سخت بود. ولی خوابیدم بعدش، آره بد نبود.

-یک جمله خیلی جالب مهران مدیری پشت صحنه سه چهار قسمت آخر گفت، گفتم اگر یک روز امد به برنامه مثلث شیشه ای می گویم ، می گفت اگر من از هفت سال پیش هم تولید سریال را شروع کنم، باز شب آخر به مشکل می خورم.

*بله ما همیشه این مسئله دقیقه 90 را داریم حالا یک وقتهایی این قضیه خیلی شدیدتر بود بخاطر عدم برنامه ریزیها ولی الان برنامه ریزی هایمان درست شده ،وسواس من زیاد شده. که می رسیم به شب آخر

-و تقریبا سکانس های آخر مرد هزار چهره درست روز سیزده به در ضبط شد؟

*بله شما که یادت است. *خیلی سخته و بی خواب و اما بسیار دقیق و وسواسی

. سوال نظرسنجی امشب ما راجع به ساخته های مهران مدیری است که فکر می کنم برای خود مهران هم جالب باشد که نظر شما را ببیند. نظرسنجی مثلث به نظر شما کدام یک از آثار مهران مدیری جذاب تر بوده است؟ 1-پاورچین 2-نقطه چین 3-شب های برره 4- باغ مظفر 5- مرد هزارچهره عدد گزینه مورد نظر را به شماره 3000052 ارسال نمایید. -همین الان که در استودیو نگاه می کردیم مهران می گفت من خودم به مرد هزار چهره رای می دهم. کامل ترین ساخته ات بود یا جذاب ترین؟ یعنی حرفه ای ترین بود یا جذاب ترین؟

*حرفه ای ترین بود برای اینکه ما تک دوربین ضبط کردیم مثل سینما و خب خیلی اینکار برایش دکوپاژ داشتم، فیلمنامه خوبی داشت، متن های خیلی خوب و دقیق داشت، کار با بازیگر زمانش را داشتیم که انجام بدهیم. حرکت های دوربین، قاب بندیها، لباس، توانستیم به جزئیات بپردازیم که در کارهای قبل نمی شد.

مهمان مثلث شیشه ای - مهران مدیری

-خب آخر بعضی اوقات جزئیات در نهایت به کمکی به جذابیت قضیه نمی کند یعنی خیلی وقتها بدون دقت به جزئیات می توان اثر جذاب خلق کرد؟

*خب این کار را کردیم قبلا خیلی، ولی این کار دقیق تر بود حرفه ای تر بود به معنای یک اثر نمایشی به لحاظ دکوپاژ ؛ دوربین، فیلمنامه، گریم، لباس

-مخصوصا این فیلمنامه اش خیلی مهم بود می گویند اولین بار بودکه مهران مدیری کامل فیلمنامه را در اختیار داشت می دانست می خواهد چی بسازد؟

*نه -

قبلش هم اتفاق افتاد ؟

*این کار هم فیلمنامه کامل دراختیارم نبود.این که می گویم، ضعف هیچکس نیست یعنی فکر کنید گروه نویسنده را می گویم خیر. برای اینکه گروه نویسنده هم با انچه ساخته می شود با این فضا پیش می رود، و این خوب است. یعنی گروه نویسنده هم خودش را با آنچه می بیند و ساخته می شود روتوش می کند بخش های جذاب تر را تقویت می کند با همین نگاه آزمون و خطا هست در روز آخر.

-دفعات قبلی کارهای روتین نود شبی شما فرصت روتوش را داشتید، روی آنتن می دیدید، فیدبک مردم را نگاه می کردید تقویت می کردید، این دفعه نویسنده ها دنبال چی می گشتند ؟ ضبط می شد باید پخش می شد چه جوری میخواستید؟

*بچه ها می آمدند سر صحنه، مدام می دیدند چیزی را که ضبط می شود حتی من یک قسمتهایی که بچه ها نبودند یا حالا به شکل راش یا مونتاژ شده می بردم با بچه ها میدیدم، سکانس که ضبط شده این شکلی است. بچه ها به یک جزئیاتی می رسند در مورد شخصیت اصلی این کار و یا کسانی که دارند بازی میکنند می رفتند متنی که به ما داده بودند، یک تغییراتی در آن میدادند برای جذابیت تر شدنش.

-این شخصیت اصلی که شما انتخاب کردید یکی از سوالهای مهمی است که می خواهم امشب بپرسم برخی از کارشناسان مشهور همیشگی معتقدند که مهران مدیری همیشه دوست دارد شخصیت اصلی باشد. همیشه هم بوده در همه کارهایش محور خودش است نقش اول خودش است بقیه هم زیر سایه مهران دارند جلو می روند.

* نه شایعه است اینها. این که من دوست دارم شخصیت اصلی باشم اصلا دوست ندارم بازی کنم.

-پس چرا بازی می کنید؟

*توی کار پاورچین من آمدم توانستم حرفم را به کرسی بنشانم که من یک ذره کنار تر بایستم یک ذره ان نقطه اصلی درخشان کار ما جلوتر باشد و من مکمل باشم در شبهای برره هم همینطور، سیامک اصلی نقطه اصلی بود من سعی می کردم یکی از ان اهالی باشم در کنارش، در مرد هزار چهره به دلیل اینکه سعی بود حرفه ای تر کار شود من تمرکز بیشتری روی کارگردانی داشته باشم اصلا نمی خواستم بازی کنم من روز اول نشستم روزها فکر کردم به اینکه چه بازیگری این را بازی کند.

به چه کسانی فکر کردید؟ -

*به سیامک انصاری، به امین حیایی، به خیلی ها و بچه های نویسنده گفتند ما نمی نویسیم و رفتند تعطیل. بعد یک بحثی شد که تو بازی نکنی ما اصلا نمی نویسم. انها نه به این دلیل که من خیلی بازیگر بزرگی هستم می گفتندنه بخاطراینکه می گفتند این نقش مال تو است یعنی ربطی به قدرت بازیگری و ضعف بازیگری ندارد و یک ظرایفی داشت البته من هم خوشحالم که بازیش کردم خودم

-منم خوشحالم چون توانایی دیگری از مهران مدیری نشان داد ولی حرفم را پس نمی گیرم که مهران مدیری دوست دارد محور کارهای خودش باشد. چند دلیل هم برایش دارم تیپ هایی که در کنار تو رشد می کنند در سریال های مختلف ،دیگر در اثر بعدی دیده نمی شود. مثلا بامشاد، کسی که گل می کنددر سریال مهران مدیری در مجموعه بعدیش نیست.

*نه ، این خیلی بی رحمانه است که می گویید.من اتفاقا خیلی پوشش می دهم بازیگران دیگر را، می گویم من در پاورچین خیلی قسمتها را بازی نمی کردم، آمدم کنار تر، نقطه اصلی ما به عنوان یک کمدین جواد رضویان بود در بربره به نظر من نقطه اصلی و درخشان کار شخصیت سیامک بود و من پوشش می دادم مدام پوشش میدادم برای بیشتر دیده شدن این که در کار بعدی ما باهم کار نمی کنیم یک بحث دیگر است . کار بعدی شروع می شود بچه ها سر کار دیگر هستند ان یکی سرکار سینمایی است یا نقش هایی که ما داریم به ان آدمها نمی خورد.من در مرد هزار چهره جایی برای شفیعی جم نداشتم.

-ولی اگر بخواهی برای کسی جایی طراحی کنی، مطمئنم که انقدر قدرت داری که طراحی کنی؟

*این لطف شماست، به هرحال یک جوری باید درست و منطقی باشد انتخاب نقش ومن نشستم به یک سری بازیگر دیگر فکر کردم با یک شکل و شمایل دیگر، با یک جور بیان دیگر با یک جور سابقه دیگر که سابقه کمدی نبود خیلی هاش.خیلی جدی بودند،برای اینکار اصلا این را می طلبید.

- اگر اتفاقا من بخواهم ان نقد بی رحمانه را ادامه بدهم تازه می گویم در مرد هزار چهره مهران مدیری رفت سراغ چهره هایی که اصلا طنز کار نکردند تا نمود طنز خودش بیشتر باشد.و بی رحم تر می شوم.

-مهران عزیز در صحبت هات به چیزی صحبت کردی که نویسنده هات گفتند این نقش مال تو است. اتفاقا میخواستم برنامه را از اینجا شروع کنم که می گویند مرد هزار چهره اصلی با توجه به پایان بندی که داشتی خود مهران مدیری است. مهران می خواست نشان دهد که من هزار چهره ام.

*یک تعبیری بود که من در نقدها خواندم ولی اصلا اینجوری نبود. من یک شخصیتی را شروع کردم به بازی کردن و به مرور دوستش داشتم. به عنوان یک ادمی که یک کودکی و معصومیتی درش است و همان جور که گفتم بی دفاع است. من هرگز فکر نکردم به اینکه این ادم می توانم من باشم. اینها تعابیر شخصی که راجع به این کار می شود حالا خیلی تعبیرها می شود، ولی این شخصیت یک آدمی بود یک آدم بازی شدنی توسط من که ربطی به من نداشت.

-چون آخر اسم اولیه سریال اگر جای من بودی؟بود یا نوشته ای که از طرف روابط عمومی سریال شما در اختیار مطبوعات قرار می گرفت با همین شروع می شد.

*اسم اولیه مرد هزار چهره بود. ما کدی که برای سازمان دادیم با این اسم بود. من خودم یک روز فکر کردم که مرد هزار چهره یک ذره کلیشه ای است بعد فکر کردم به این اسم اگر جای من بودی با یک علامت سوال،بعد مدت خیلی زیادی این اسم جا افتاده بود در مطبوعات همه منتظر بودند مرد هزار چهره ببینند. بهرحال فکر کردیم که ممکن است بخشی از بینندگانمان را از دست بدهیم یا مردم فکر کنند یک کار دیگر بوده در نتیجه تصمیم گرفتیم همان اسم قبلی باشد.

-همیشه هم وقتی خبرهای اینچنین اتفاق می افتد بلافاصله بازار شایعه داغ می شود بعد از تمام شدن مرد هزار چهره بعضی از خبرگزاری ها مطبوعات نوشتند یک سانسوری عظیمی در این سریال صورت گرفت و خیلی از قسمتها حذف شد. ما اصل مطلب را از خود مهران سوال میکنیم که چقدر سانسور وجود داشت اصلا وجود داشت یا خیر؟

*این کار 86 قسمت بود 65 قسمتن آن حذف شد.( خنده ....) این اولین کاری بود در طول این پانزده سال که ازشروع کار طنز می گذرد این نوع کاری که من شروع کردم ،سانسوری نداشت. یعنی به خاطر اینکه هماهنگی ها از قبل شده بود یعنی من اجازه شوخی با خیلی از مشاغل و پست ها را با سازمان هماهنگ کرده بودیم اجازه اش را گرفته بودیم، متن ها خوانده شده بود ایراد از قبل گفته شده بود، اگر موردی بود که باید پخش نمی شد به ما می گفتند و برای ما خیلی عجیب بود و خیلی خوب بودکه برگه های ایراد هر بخش که می اومد خالی بود در حد جمله یا کلمه که او ن هم با پخش چک می کردیم و پخش می گفت اگر لطمه ای نمی خورد این کار را بکنید. یعنی اگر این سکانس لطمه ای بهش نمی خورد، اگر فکر میکنید لطمه می خورد بیایید فکری کنیم چکار کنیم یعنی در مونتاژ به نقطه ای برسیم که هم این اتفاق به خوبی صورت بگیرد هم اینکه ان سکانس پخش شد.نه اتفاقا ما مسئله ممیزی خیلی خیلی کم داشتیم.

-پس رسما توسط خود مهران تکذیب می شود .چون بعضی از خبرگزاری ها می گفتند 110 دقیقه، نود دقیقه، 200 دقیقه سانسور شد

. * چیز دیگری هم بگویم، من خودم هم در پانزده و شانزده سال یاد گرفتم یعنی چیزی را اجرا می کنم که می دانم مشکلی ندارد یعنی یاد گرفتم ، انقدر حرف زدیم، بحث کردیم و اتفاقات افتاده .من می دونم که این چیزی که الان دارم ضبط می کنم ممکن است پخش نشود، بنابراین ضبط اش نمی کنم. یک جوری خودم مواظب هستم اگر راجع به شغلی حرف میزنیم به کسی بر نخورد اگر عنوانی را نشان می دهیم برای کسی مشکلی پیش نیاید، جمله بندیها ، شکل گریم خانم ها، مسئله حجاب خانمها، بلد شدم، در این سالها خودم مواظب هستم اشکال پخش به این خاطر کم شده.

-مهران عزیز به شغلهای مختلف اشاره کردی، حالا بعد ا زمرد هزار چهره شایعه این که افراد متعددی از این پروژه اعلام شکایت کردند، یکی که حقیقت داشت اداره ثبت احوال شیراز، صحبت نیروی انتظامی که خیلی مکدر از قضیه یا دوستان ادیب و نویسنده و پزشکان ناراحت هستند .چیز رسمی به شما ابلاغ شد.راجع به این قضیه.

*نه ،همه اینها شایعه شد بعضی از مطبوعات عزیز ما، قربانشان برم، بهرحال ممر درآمدی است این بازی را راه انداختند که نیروی انتظامی شکایت کرده، ثبت احوال فلان جا اصلا اینها نبود.

مهران مدیری

-ثبت احوال که شکایت کرد ولی پس گرفت.

*بله ان خیلی قبل تر از پخش کار بود، بعضی از مطبوعات گفتند برنخورد، پدر من را در نیارید. بعد این بود که هیچ کس مشکلی با این مضامینی که ما کار کردیم نداشت واقعا ممکن بودشخصی یا اشخاصی دلخور شده باشد ولی اینکه یک صنف یا یک شغل یایک سازمان نه.

- من بحث کوتاهی راجع به همین قضیه کنم،جدیدا باب شده هر سریالی که از تلویزیون پخش می شود اصطلاح خارجی ببخشید آن bad mans قصه ما بلافاصله یک نامه بلند می نویسند به رسانه ها که به ما برخورد این کار را کردید مخصوصا در کار طنز این اتفاق بیشتر می افتد شما تحلیل تان چیست راجع به این قضیه؟

*این موضوعی است که در همه دنیا رسم است. بارها این حرف زده شده ولی چون سوال می کنید من بارعرض می کنم .شوخی با یک آدم یا آدمهایی که در یک شغل یا صنف مشخص کار و زندگی می کنند این نماینده همه ان صنف نیستند. ما چندتا شخصیت می سازیم و باهاشون شوخی می کنیم. یک شخصیت می تواند عضو نیروی انتظامی باشد می تواند پزشک باشد، می تواند معلم باشد، می تواند شاعر باشد این آدم این خنگی که ما تصویر می کنیم نماینده همه پزشکان نیستند. اخر چطور ممکن است من بیاییم همه پزشکان را زیر سوال ببرم ما با پزشکان زندگی می کنیم. ما با شعر و شعرا و روشنفکران و ادبیات زندگی می کنیم. ما در مورد پرستارها مدیونشان هستیم وبا خیلی اقشار دیگر چطور میشود همه اینها را ندید گرفت و دست شان انداخت هدف این نیست. چون ما هر شخصیتی را انتخاب کنیم بالاخره این دارای شغل دارای یک جغرافیاست . یعنی یک شیرازی، یک کرمانی، یک تهرانی یا یک لواسانی بلاخره مال جایی است.اخر نمی شود یک آدمی نه مال جایی باشد نه هیچ شغلی داشته باشد نه هیچ رفتار فرهنگی داشته باشد بالاخره هرکاری کنیم به یک جا، یک کسی یک شغلی بر میخورد . من فقط میتوانم این را بگویم هر آدمی که ما می سازیم و باهاش شوخی نمی کنیم، نماینده ان صنف نیست.یک آدم ساخته ذهن ما در اجتماع است.

-مهران شاید بخاطر کم شدن حس اعتماد ها نسبت به همدیگر است. که این آسیب بزرگ اجتماعی است که اعتماد در جامعه بین آدمهای جامعه کم بشود به هنرمند اعتماد نکنیم. فکر کنیم او میخواهد ما را تخریب کند. به پزشک اعتماد نکنیم.فکر نمی کنید این دلیل هم می تواند یکی از دلایل این بحث باشد.

*می تواندیک دلیل اش این باشد

-حالا بخشی از این گفتگو را با این دعا به پایان برسانیم که انشالله حس اعتماد جمعی به همدیگر بیشتر شود. جامعه امروز از اعتماد مردم به همدیگر است که می تواند. بالنده تر شود این بخش گفتگو پخش وله نظرسنجی

* رضا شیدپور به من میگویند بگو اس ام اس بدهند برایت ، می گویم خب می دهند تو چرا اصراری می کنی

. -می گویند که مهران مدیری پشت صحنه کارهایش خیلی خشمناک و عصبی است واصلا آن چهره خندانی که در سریال می بینید نیست. خیلی آدم عصبی است.

*این را باید از بچه هایی که باهاشون کار می کنیم بپرسید من نمیتوانم خودم را توضیح بدهم. ولی خشمناک و عصبی نیستم جدی هستم. روابطمان دوستانه است .من فقط یک نقطه ضعف دارم در زندگی در کار، کاری را که به کسی که محول می شود درست انجام ندهد ماست مالی کند ،من دیوانه می شوم می تواند به من بگوید من این کار را نمی کنم.دوست ندارم اصلا این کار را کنم. من قربانش هم می روم. بگویم این سیم را ببند، اینجوری ببندد و برود. یعنی ان کاری که بهش محول شده به درستی انجام ندهد این فقط نقطه ضعف من است والا روابط ماخیلی دوستانه است، خیلی با احترام است، خیلی با همدیگر دوست هستیم، به همدیگر انرژی میدهیم و من اگر بخواهم سرکار عصبانی باشم و خشمناک که نمی توانم گروه نود و دو نفری را بچرخانم

. -خیلی چیز مهمی است گروه نود و دونفری، الان از دو زاویه می توانم نگاه کنم یکی اینکه تو حس لیدری داری برای نود و دونفر به همین خاطر همین حس است که در کار همه سرک می کشی، نویسنده الان چی می نویسد ، تصویربردار چی کار می کند، یا اینکه وسواس خیلی زیاد داری، چون در سه چهار قسمتی که من هم پشت صحنه کارت بودم، می دیدم که خیلی وقتها می شینی جای تصویر بردار خودت داری تصویر برداری می کنی، این دخالت در کار ان طرف تعبیر نمی شود؟

*نه چون رابطه ما با بچه ها رابطه خیلی خیلی نزدیکی است، بچه های تصویربردار به من اجازه می دهند که پشت دوربین شان بشینم و جای خودم بگیرم، به حس خودم بگیرم، چون دوربین جان دارد من دوست دارم یک پلانهایی را با حس خودم بگیرم. مخصوصا این کارهای حرکتی روی ریل بچه ها هم ناراحت نیستند از این موضوع برای اینکه یک جاهایی انها به من یک چیزهایی را می گویند ومن گوش میدهم به من یاد می دهند، یک جور تبادل نظر و یک جور تعامل. من گریم هم می کنم. سراغ بهران دهقان یار می رویم یک وقتهایی در موسیقی هایش هم دخالت میکنم

. -اتفاقا ما با بهرام دهقان یار یک صحبت مکتوب کردیم می گفت که نظر خود مهران بود که تیتراژ مرد هزار چهره براساس یک اثر معروف ساخته شود.

* در لباس می روم نظر می دهم می دوزم همه کار می کنم.

- به خاطر از بالا به پایین نگاه کرده است یا اینکه دوست داری

* نه، این ها همه به خاطر بهتر شدن کار است به خاطر سرعت بخشیدن به کار است،بخاطر همفکری بیشتر، همه ما داریم تلاش می کنم که کاری که دارد ساخته می شود به بهترین شکل ممکن ساخته شود. من کی هستم که مدیریت و لیدر، همیشه این چیزها خنده دار است برای من . از بیرون می بینم که یک نفر خودش را در یک جایگاه می داند و صندلی کارگردان برایش می گذارند پشتش می نویسند director می میرم از خنده، برای اینکه اتاق کارگردان ، تلفن های آقای کارگردان، منشی کارگردان شما اگر می خواهید با کارگردان حرف بزنید اول باید با ایشان صحبت کنید. اینها ظواهر و حواشی که وقت آدمها را به بطالت می گذارند و خیلی ها عاشق این حاشیه ها هستند یعنی کارگردان یک کسی که پاچه هایش را می زند بالا می رود وسط همه کار می کند، با همه خوب هست، به همه انرژی می دهد، از همه انرژی می گیرد، معنی لیدر معنی مدیر این است.

-بگذارید من هم تائید کنم حرفهای مهران را چون هفت هشت روزی که از نزدیک سرکار میدیدم، برای کار دل می سوزاند،من طعم دخالت نمی چشیدم یا طعم ان عصبیت و بداخلاقی که بعضی از روزنامه ها می نویسند، این طعم را هیچ وقت احساس نکردم ، مسلما بچه هایی که با مهران سالهاست کار می کنند این حرف را بیشتر تایید می کنند. مهران ما برای مهمان هایمان یک بسته های ویژه شیشه ای داریم که یا موسیقی ، یا عکس، یا فیلم است. کدام است؟

* عکس است.

پخش عکس های از مهران مدیری -این نفر اول از سمت راست مهران مدیری است

*یک توضیحی بدهم این سال 64 است در جبهه .

-کجای جبهه

*پاوه کردستان ما هم می جنگیدم هم تئاتر اجرا می کردیم،این بهروز سلیمی است که رفت کانادا این یوسف است که بازی می کرد، این علی آقامحسنی بازیگر وهم دبیرستانی حمید هم ان کنار است که شهید شد.این یک اتاقکی است باید می رفتیم در سنگرها تئاتر اجرا می کردیم.

-من اتفاقا نمی خواستم به طور مستقیم به مهران مدیری که از بچه های جنگ است این عکس را انتخاب کردم که به این قضیه برسیم.

*این فیلم دیدار است سال 72 کار محمدرضا هنرمند که من داستان حتما دوستان دیدند، داوود اسدی هم بودند که خدا رحمتشان کند.

مهمان مثلث شیشه ای - مثلث شیشه ای

-مهران، می گویند که تو خودت خیلی به نقش های جدی علاقه داری و خودم می دانم ولی هیچ وقت مردم تو را در نقش های جدی نمی پذیرند بیشتر دوست دارند مرد هزار چهره ببینند تا مهران را در دیدار یا باغ گیلاس

*بله خیلی ها این را به من گفتند، یاد یک خانم خیلی مسنی می افتم. من کنسرت داشتم سالن میلاد سه سال پیش کنسرت تمام شد من هم خیلی خوشحال که با ارکستر بزرگ می خوانم این همه جمعیت، خانم خیلی خیلی مسنی آمده بود پشت صحنه گفت مادرجان بیا گفتم جانم گفت یک چیزی بهت می گویم از من بشنو گفت برو همان بازیگری ات را کن. بهترین نقدی بود، صادقانه ترین نقدی بود که در زندگی ام به دلم چسبید.

-ان خانم مسن تا آخر کنسرت هم نشسته بودند؟

*دیده بودند آره گفتند برو سراغ بازیگری کارگردانی، حالا خیلی ها به من گفتند نیا تو وادی جدی، چون من خودم دوست دارم که جدی بازی کنم. پیشینه تئاتری ام همه کارهای جدی و کارهای تراژدی در ان هست. ولی دوست دارد هر بازیگری دوست دارد شکل های مختلف بازی را تجربه کند و من هم اساسا آدم طنازی نیستم به لحاظ شخصیت بیشتر درونگرا و جدی هستم مسائل جدی برایم جدی تر است تا مسائل شوخی. نه اینکه جدی تر باشد ولی دوست دارم خیلی. این است که سعی می کنم اگر نقش جدی بازی میکنم،حالا می خواهم این کار را بکنم یک فیلم جدی می سازم در آینده، در فکرم است که زمانی سالی یک کار جدی انجام دهم، حال سینما یا کارگردانی یا بازیگری یا سریال، سعی می کنم این اتفاق به خوبی بیفتد ادمها بپذیرند این شکلی هم خوب بود،

-ولی من هم مثل ان مادر مسن لزومی نمی بینم این کار را بکنی ، وقتی مردم تو را در این کار موفق می بینند چه لزومی دارد که بگویی من در عرصه دیگری هم موفق هستم؟

*آدم اشباع می شود یک جایی

-فکر میکنید به آخر خط رسیده؟

*منظورم آخر خط نیست خودش شخصا. کسی که بازی می کند نقش کمدی، کسی که آثار کمدی را می سازد، نه اینکه فکر کند به آخر خط رسیده، آخر خطی وجود ندارد ما تهش که برسیم تازه به اول خط رسیدیم. خیلی درونی این ماجرا است دوست داشتن این که بخواهد شکل های دیگری از بازیگری و یا کارگردانی را تجربه کند.

- اتفاقا این مقوله طنزی که تو انتخاب کردی ونمی شود منکر شد که تو و دوستانی که اطرافت بودند یک راه جدیدی در طنز در تلویزیون باز کردید از سال 72 تا الان ، متنها این بار با فراز و نشیب های فراوان همراه بوده بعضی وقتها ان طنز نود شبی را می بینیم که دیگر به کیفیت سابق نیست به دقت سابق نیست انگار یک مغازه ای افتتاح شده و همه را میخواهیم از ان مغازه برای مخاطب استفاده کنیم. می خواهم که تحلیل ات را بپرسم از اینکه طنز فاخر، طنزی که مردم را به فکر وادار کند با بعضی از کارهای که تحویل مردم می دهیم چه تفاوتهایی دارد؟

*چندتا مسئله دارد این نوع کار در ایران،همینجوری بگویم؟

کوتاه کوتاه بگو،

*با من چالش نمی کنی، عرض کنم که اینکار اتفاقا امروز داشتم با یکی از دوستان حرف میزدم همین حرفهایی را که زدم باز تکرار می کنم ما مشکلمان این است که کمدی را جدی نمی گیریم .اصلا همه مشکلها از این جا شروع می شودف کمدی برایمان جنبه شوخی دارد در ذات خودش. کمدی یک از جدی ترین موضوعات بشر است بهانه های نمایشی وادبیات طنز برای اینکه حرف دارد مسئله دارد. وقتی این اتفاق می افتد دنبال فرمولاهایش برای ساختن نمی رویم. یک کار فرمولی دارد،روش بازیگری این نوع کار، ریتم این نوع کار، متن این نوع کار، لحن این نوع کار، ما شوخی های جمعی خودمان را می آوریم جلوی دوربین.به نظر من حس بین من و شماست، دلیلی ندارد که ایشان هم بهش بخندد یا ایشان مطلبی ازش بگیرید تا وقتی جدی نگیریم این موضوع را، منظورم کیفیت ساختار نیست ،جدی گرفتن خود کمدی و اینکه ببینیم چی میخواهیم بگوییم و بعد ابزارش را بشناسیم.

-این را که شما می گویید قطعا درست ولی خودت هم اینکار را رعایت نکردی باغ مظفرت اصلا طنز نداشت بیشتر تبدیل شده بود به ابزار تبلیغاتی؟

*بحث تبلیغات در ان کار یک بحث دیگر است. خود باغ مظفر را جدا کنیم بحث دیگر است. من خیلی اوج و فرود داشتم مثل همه آدمها، پلاک 14 یک چیز بود، نود شب یک چیز بود، شبهای برره یک چیز بود، مرد هزار چهره یک چیز دیگر ما تجربه می کنیم و جلو میرویم آزمون و خطا می کنم و جلو می رویم. این مال همه ما است هرکسی که کار هنری می کند در هر رشته ای این اوج و فرود را دارد ولی موضوعات تبلیغات یک موضوع دیگری در این کار اتفاق افتاد.

-به کار لطمه زد؟

*بله، دلایل اش مفصل است و بحث اش مفصل است اما من همیشه جدی گرفتم این را جدی گرفتم حالا اینکه اوج وفرودش چی بوده ،کجا افتاده کجا رفته بالا، بهرحال من جدی ام را گرفتم -خب تجربه کردی و تا اینکه تکامل یافته من را در مرد هزار چهره ببینیم این حرفی که تو میزنیم از یک زاویه دیگر نگاه میکنیم، جدی بگیریم کمدی بعضی وقتها از سوی برخی مخاطبین حساس (منم حساس) کار به جاهای باریک می کشاند ببین این مهران مدیری الان آمد اینجا این خودکار را گذاشت رو میز منظورش این بود که فلان اتفاقی فلان جوری افتاده بود خودکار را گذاشته بودند الان این کنایه زد به اون،واقعا می خواهم ببینم تا این حد تو می روی لایه به لایه می سازی طنزت را یا اینکه نه برداشتهای که از یک طنزی اتفاق می افتد این را صریح بگو.

*منظور از جدی گرفتن این نیست اینها تعابیر یک کار است. ما به اندازه جمعیت ایران تعبیر داریم. هشتاد میلیون تعبیر از مرد هزار چهره می شود. چون هرکسی نگاه خودش ،تعبیر خودش را به هرچیزی، به هرکاری، به هر شکلی به هر موسیقی، به هر عکسی، به هر تصویری واین را کاریش نمیشود کرد، انقدر این تعابیر گسترده است که منظور اصلی شما این وسط گم می شود. یعنی باید خود ادم باید بشینید بگوید من این را میخواستم بگویم که شما اینجوری برداشت کردید. اشکالی ندارد اصلا جلوی این تعبیر ها را نمی شود گرفت ماهیت هنر تعبیر پذیر است، تعریف های مختلف از یک اثر می شود کرد.همانجوری که در تاریخ هنر همین بوده، اما یک جاهای عجیب وغریب است تعبیرها، خودکاری که شما می گذارید روی میز، یکی میگه خودکار، یکی می گوید مداد، یکی می گوید قلمش را گذاشت که دیگر ننویسد، یکی می گوید این تانک اصلا. - من تعبیرهای عجیب وغریب در کار هزار چهره ات من خیلی در وبلاگ هایت خواندم. *بهرحال یک سقف منطقی دارد تعبیر ، دیگر نمی شود هرچیزی را به چیزهای عجیب و غریب پیچیده تشبیه کرد که هیچ ربطی ندارد. -تعبیر هر کسی محترم ولی دیگر انقدر تعبیر نکنید که منظور اصلی سازنده ان کار لابلای این تعبیرها گم شود، که بیاید توضیح بدهد این تانک نبود قلم بود گذاشتیم جلوی دوربین. یک بسته ویژه دیگری داریم برای مهران مدیری که فکر می کنم برای خودش هم جذاب باشد. بی تناسب با حرفهایمان هم نیست. نگاه کن پخش آهنگ تیتراژ سریال شب های برره

- ولی این کار را خوب خوانده بودی

. *بله خوب خواندم

- توصیه ان مادربزرگ را خیلی بهش عمل نکن بعضی وقتها اتفاقا کارهای خوبی می کنی.

* از دستم در می رود

- تیتراژ مهر و ماه را هم شما خوانده بودید.

*ان هم خیلی خوب بود سریال مهر وماه بود ،تیتراژ هم نفس از کار آقای فخیم زده که فردین خلعتبری ساخت، خیلی کار زیبایی است.

- من می دانم که یک برادر شما اصلا آهنگساز است علاقمند به آهنگسازی است.

* من برادر بزرگم پیانیست و نقاش و گرافیست بسیار خوب

-شنیدم که خودت به نقاشی علاقه داشتی ولی استعدادش را نداشتی

*استعدادش را نمی دانم داشتم یا خیر.اتفاقا برادرم از زمانی که من کوچک بودم اصرار می کرد و کتابهای شیوه های طراحی برایم می خرید باامکانات، ولی من تنبلی می کردم بازیگوشی می کردم، اگر این کار را ادامه میدادم ممکن بود نقاش خوبی میشدم نمی دانم

- مهران درست است که تو به نویسنده هات گفته بودی که هیچ کمکی به سروش صحت نکنند برای کار چهارخانه

*وای خدا من را ببخشد، نه سروش صحت دوست خیلی دوست داشتنی ،خیلی نزدیک عزیز من است، من رفتم لوکشین سر ضبط گفتم که من چیکار کنم که بهتر شود. بعد سروش هم اینجوری فکر می کند همیشه. گفت: نوکرتم قربونت برم گفتم تعارف نیست واقعا من اگر فکر می کنی من میتوانم کاری کنم بکنم، که نه اصلا سروش وقتی بدرخشد من پز اش را می دهم برای چی اصلا.

-پس اصلا واقعیت نداشته؟

*نه شگفت انگیز بود ما همه کمک می کنیم که تک تک مان هی برویم جلوتر، من به پیمان ،پیمان به من، خشایارالوند به ژوله، محراب به سروش، من به بازیگرها ، بازیگرها به هم از شونه های هم هی میرویم بالا به معنای خوبش

-به نظرت بهترین بازیگر مرد هزار چهره چه کسی بود جز منصور شصت چی؟

*من نمی توانم بگویم یک نفر را

- ولی من میتوانم.

* شما به عنوان بیننده بله من بگویم ان یکی دلش می شکند

خب -من به نظرم علیرضا خمسه آدم متفاوتی بود

. *فوق العاده بود درخشان، بی نظیر ولی سیامک انصاری کوتاه و درخشان بود، فلامک جنیدی عالی بود، رضا فیض نوروزی فوق العاده بود.

- قبل از اینکه این مجموعه شروع شود یک حجم عظیمی از تبلیغات شروع شد که امین حیایی می آید ،خسرو شکیبایی می آید، نیلوفرخوش خلق می آید.

رضا رشیپور

*امین حیایی امد و برای بخش مافیا و قرارداد هم بستند. امین رفت چک کرد کارهایش را دید نمی رسد. چند تا کار همزمان داشت. دید هم به ان کار نمی رسد هم به کار من. امد گفت نمی توانم.

- قرار بود چه نقشی بازی کند؟

*قرار بود برایش بنویسم. چون شکل انتهای بخش خانم رهنما که بازی کرد اینجوری نبود، یک شکل دیگر بود،یک زن و شوهر بودند که داستان مفصل دارد که اینها قرار بود امین حیایی وهمسرش بازی کند گفت نمی توانم. گادفادر را قرار بود خسرو شکیبایی بازی کند. آمد حرف زدیم و گفت می آیم، بالافاصله کار سینمایی شروع شد کار خانم عارف پور، شکیبایی باید می رفت شمال، پس فردا صبح اش، یعنی رسیدیم برویم شروع کنیم یعنی امدند این دوستان و نشد به خاطر این تداخل کاری

بعد حضور علی پروین در کار چی بود؟ -

*قرار بود در قسمت آخر آنجا که شما لطف می کنید من را اشتباه کنید آقای پروین من را با یک مربی خارجی اشتباه بگیرد که آقای پروین ان موقع شمال بودند و نتوانستند بیایند . که بعد ما پایان تغییر دادیم.قصه را عوض کردیم و ان شکلی شد که با هم اجرایش کردیم.

-محمدرضا حسینیان این وسط چی شد؟تیزری که از سریال تو پخش می شد آخرش هم می نوشت با تشکر از فلانی ها همین شائبه ایجاد کرده بود . چون حسینیان بوده ؟

* دو تا پلان در آمد، که در یکی اش حسینیان بازی می کرد، به خاطر خشونتی که در این صحنه ها بود، چون این سکانس باز سازی یکی از سکانس های معروف پدرخوانده 1 بود که یک بازیگری می آید پیش رمبو و ازش میخواهد کمک اش کند یک تهیه کننده ای است که نقش خوبی دارد و به او نمی دهد و این می گوید سر اسبش را میبرم و میگذارم در رختخوابش ، سر مرغ حسینیان را بریدم و گذاشتیم در رختخوابش و صحنه خشنی بود برای تلویزیون صلاح دانست تا این حد خشونت را نبیند بیننده

. -اتفاقا من صحبت می کردم با آقای خمسه ،کل گروه به این نتیجه رسید که خون در کمدی نباشد بهتر است مردم بهتر می توانند ارتباط برقرار کنند؟

* البته ما از این ماده رنگی ها ریختیم خون نبود، بهرحال یک ذره خشن بود برای همین بهتر بود که این اتفاق افتاد.

-مهران مهمترین ویژگی ما ایرانی ها را چی می دانید؟

*عواطف ، عواطفی که نسبت به همدیگر داریم به یک شکل که داریم یعنی به شکل درست و به اندازه اش، یک وقتهایی مبالغه در این موضوع دردسر ساز است، ولی به نظرم نوع عواطفی که ما داریم خیلی زیبا و بی نظیر است.

- تو هم زمان جنگ را تجربه کردی و امروز هم سوم خرداد است یک روز ویژه است در تاریخ ملت ایران چه چیزهایی ، چه اندیشه هایی بچه های جنگ داشتند که الان به تحقق پیوسته و چه چیزهایی داشتند که الان نرسیده به ان جایی که باید می رسید؟

*خب تک تک بچه های جنگ بچه های عجیبی بودند، خیلی عجیب این را خیلی ها گفتند، شاید حرف من تکراری باشد من آن چیزی که من از نزدیک می دیدم خیلی بچه های عجیب و شگفت انگیزی بودند به لحاظ شجاعت،جسارت ، به لحاظ باور واقعی از کاری که می کردند داشتند، خب خیلی دست آوردها وجوددارد الان در جامعه ما که همه را مدیون بچه های جنگ هستیم مخصوصا کسانی که جانباز هستند مخصوصا کسانی که اسیر شدند و شاید اتفاقی که افتاده دستاوردهایی که بهش نرسیدیم ان هم خیلی هاست. ولی من یک برنامه ای داشتم به عنوان گفتگوی انسانی که نیمه کار ماند ،با افراد خاص حرف میزدم، با محکوم به اعدام، با جانباز، با جانبازقطع نخاعی با بعضی از بیماران، زن و شوهرهای که از هم طلاق گرفتند ؛آدمهای خیلی فقیر آدمهای خیلی خاص، سارق مسلح، دو تا از بچه های جانباز قطع نخاعی مهمان این برنامه بودند که من باهاشون گفتگو کرده بودم تلخ بودند، یعنی یک خورده کم توجهی می کند.

-خیلی دقت خوبی است مخصوصا به جانبازان اعصاب و روان که در آسایشگاه هستند جانبازان قطع نخاعی ، مردم می دانید اینها زندگی خیلی سختی دارند هم مسئولین در درجه اول که اصلا وظیفه شان است، درجه دوم ما ملت که وظیفه حسی مان است.باید توجه مان را به این مقوله بیشتر کنیم.

خیلی ممنون از تذکر خوبی که دادید.باز می رسم به چند سوال کوتاه، درست بود که قرار بود شریفی نیا در سریال تو بازی کند یک سکانس، تو هم یک سکانس در سریالش؟

*این ها را از کجا می فهمید شما، شما که ماهید، شریفی نیا پیشنهاد داده بود که مهران بیاید در قسمت اغما از سریال شان بازی کنم، آن هم بعنوان مهمان بیاید یک قسمت بازی کند. من خیلی درگیر بودم نمی شد با همه علاقه ای که به سیروس مقدم دارم، شریفی نیا گفت نمیایی،نمی یام، گفتم نیا ولی روز آخر زنگ زدم که شریفی نیا باشد، بعد از اینکه نتوانستیم در خدمت آقای پروین باشیم ، خب به خیلی ها فکر کردیم، موقع کیش بود رضا، گفت نمی توانم بیایم.حال بگویم راستش را؟ گفت میخواهم بیایم، بلیط ام درست می کنم جنگی می یام، بعد زنگ زد و پکر ، گفت نمیذاره گروه، آقای مقدم نمی گذارند. می گویند او نیامده تو برای چی بری.من از همین جا به آقای مقدم سلام عرض میکنم. -شریفی نیا کاملا برعکس اینها را به من گفت، در گفتگوی تلویزیونی گفت مهران مدیری به من زنگ زد گفت بیا، گفت من کیش ام نمی آیم خودت هر کار می خوای کنی.

*دوربین من کدام است؟ (خطاب به شریفی نیا)تو خودت را نکشتی برای اینکه بیایی بازی کنی؟؟؟

- باشد شاید دربرنامه ایشان هم آمد جواب داد.چندتا اسم می گویم فقط یک کلمه در جوابش بگو:

_محمدرضا شریفی نیا *فقط نگاه می کنم هیچی ندارم بگویم

-جوادرضویان *بی معرفت

-رضا شفیعی جم *یک روز به عمرم مونده باشدمی کشمش

-سروش صحت *عاشقش ام

-کمال تبریزی *خیلی دوست داشتنی

-سرکار خانم بخت آور *خسته نباشی

-سرکارخانم صبوری *خیلی بیشتر انرژی خوبی در کار دارد تا بازیگر خوبی باشد

. -ایتم های معروف مریم و رامین یک زمانی خیلی معروف بود به همین خاطر این اسم را پرسیدم و خانم بخت آور هم آقای مدیری تجربه خوبی سینمایی کردید نمیدانم دلخور شدید به شما سیمرغ را ندادند برای نقش دوم در جشنواره؟

* نه دلخور نشدم ولی دلخور شدم نه دلخور شدم

-یک نقش خیلی خوبی را در پای یک زن در میان است بازی کرده که واقعا دیدنی است من در جشنواره دیدم ، بهت تبریک می گویم تو بازیگر موفق هستی،کارگردان خوبی هستی، خیلی خوشحالم که در تعامل تلویزیون به تو این فرصت را داده به عنوان یک مرد محبوب در طنز بین ایرانیان جایگاه داشته باشی.

-رکورد شکست 427878 نفر شرکت کردند،

24 درصد گفتند پاورچین ، 5 درصد گفتند نقطه چین، 29 درصد گفتند شبهای برره ،پنج درصد گفتند باغ مظفر ، 34 درصد گفتند مرد هزارچهره *یعنی مرد هزار چهره رتبه اول مرد هزار چهره ، دوم شبهای برره، سوم پاورچین چهارم نقطه چین و باغ مظفر

*متشکرم ممنون از شما ممنون ا زهمه شما که ما را دیدید و امیدوارم همیشه گفتم بهتر از این باشیم. -

زنده باشید من هم خیلی لذت بردم مهران جان که به برنامه مثلث شیشه ای امشب آمدید، من در پایان برنامه یک بار دیگر از پرشیا خوردرو نمایندگی انحصاری فروش و خدمات پس از فروش ب ام و در ایران سپاسگزاری می کنم که حامی برنامه مان بودند.

از اینجا میتونین فیلم رو مشاهده کنین

۱۳۸۷ تیر ۳, دوشنبه

دانلود آخرین مصاحبه با استاد شهر + تصاويري از زندگي استاد شهريار

دانلود آخرین مصاحبه با استاد شهریار

+

تصاويري از زندگي استاد شهريار وهنگام مرگ

 تصاويري از زندگي استاد شهريار   axduoni.blogfa
 تصاويري از زندگي استاد شهريار   axduoni.blogfa
 تصاويري از زندگي استاد شهريار   axduoni.blogfa
 تصاويري از زندگي استاد شهريار   axduoni.blogfa
 تصاويري از زندگي استاد شهريار   axduoni.blogfa
 تصاويري از زندگي استاد شهريار   axduoni.blogfa
 تصاويري از زندگي استاد شهريار   axduoni.blogfa

استاد شهریار axduoni.blogfa

دريغا كه سالهاي جواني از دست رفته بود . . .
فكر كنم اين آخرين مصاحبه استاد شهريار باشد!

حجم فايل: 7.7 مگابايت
زمان: 3:16 (ثانيه:دقيقه)
دانلود
لينك
براي مشاهده از ريل پلير استفاده كنيد

عکس : نقاشی های همسر افشین قطبی !

مصاحبه با همسر افشين قطبي


و عكسهايي از نمايشگاه نقاشي او

مصاحبه با همسر افشين قطبي
و عكسهايي از نمايشگاه نقاشي او

ناصر حجازي يك جنتلمن واقعي است. من خيلي از رفتار او خوشم مي‌آيد و در دور رفت از اينكه او مربي تيم حريف ما بود، خوشحال بودم

مصاحبه دنياي فوتبال با همسر افشين قطبي

نظرتان راجع به عكس يك دنياي فوتبال كه تحت‌تاثير حضور شما در استاديوم بوده، چيست؟
برايم جالب بود، اما فقط به‌عنوان يك عكس روي جلد به آن نگاه كردم!
به‌نظر مي‌رسد كه به فوتبال علاقه وي‍‍ژه‌اي داريد كه آن را به‌عنوان موضوع نقاشي‌هايتان انتخاب كرديد؟
بله، من از بچگي فوتبال را دوست داشتم؛ البته علاقه من به فوتبال به‌مراتب كمتر از افشين است؛ اما از همان دوران كودكي كه همراه خانواده‌ام در هلند بودم طرفدار تيم آژاكس بودم. در چندسال اخير هم كه همراه افشين در كره بوديم، تقريبا تمام سفرها همراه تيم‌ملي كره مي‌رفتم.
چطور شد كه تصميم گرفتيد از فوتبال نقاشي كنيد؟
علاقه من به نقاشي مربوط به سال‌هاي قبل است. من از 11سالگي نقاشي‌كردن را شروع كردم و نقاشي را به‌عنوان يك رشته در دبيرستان و دانشگاه دنبال كردم. تا پيش از اين بيشتر كارهاي من موضوعات مختلفي مثل نقاشي چهره و موضوعات اجتماعي بود اما اين اولين دفعه‌اي است كه تصميم گرفتم ورزش را به‌عنوان موضوع نقاشي‌هايم انتخاب كنم. تقريبا بعد از بازي دور رفت داربي بود كه تصميم گرفتم فوتبال را نقاشي كنم. فكر كردم مي‌توانم هيجان تماشاگران فراوان علاقه‌مند به دو تيم را نشان دهم. خواستم يك كار جديد انجام دهم. شما تا به‌حال در ايران چنين نمايشگاهي ديده‌ايد؟
اكثر نمايشگاه‌هاي ورزشي در رشته عكاسي است و خود من به‌شخصه كمتر در رابطه با نمايشگاه نقاشي شنيده‌ام
خوشحالم كه كار نويي انجام دادم.
معمولا هنر كشورهاي شرق تحت‌تاثير سبك‌هاي چيني مثل يوآن، سونك، مينگ و چينگ يا سبك‌هاي ژاپني و چايي‌‌كابوكي است، شما چقدر با اين سبك‌ها آشنايي داريد؟
من با اين سبك‌ها آشنا هستم، اما من كه چيني يا ژاپني نيستم! ضمن اينكه بيشتر كارهاي من تحت‌تاثير سبك‌هاي مدرن است.
از نقاشي‌هاي شما معلوم است كه علاقه ويژه‌اي به سبك امپرسيون داريد، چون بيشتر كارهاي شما با رنگ و نور است و شبيه‌سازي كمتر در آن ديده مي‌شود.
دقيقا كارهاي من در سبك امپرسيون است، اما سعي كردم تا شبيه‌سازي چهره‌ها را هم تا حدودي رعايت كنم چون نقاشي‌هاي من از روي عكس‌هاي آقاي رياضتي كشيده شده است.
‌آيا معياري هم براي انتخاب چهره‌هايي كه از آن نقاشي كرديد، داشتيد. چون چهره‌هايي مثل باقري،‌ آقايي و نيكبخت بيشتر از بقيه به چشم مي‌آيند.
به نظر من كريم باقري چهره بسيار خوبي است براي اينكه مدل نقاشي باشد، داد. براي همين در بيشتر كارهاي من تصوير او را مي‌بينيد.
براي هركدام از اين كارها چقدر زمان گذاشتيد؟
همانطور كه مي‌دانيد در چنين سبك‌هايي بيشتر حسي كه نقاشي به بيننده منتقل مي‌كند، مهم است نه فرصتي كه براي نمايش ريزه‌كاري‌ها مي‌گذارد. براي همين من تلاش كردم تا حسي را كه از عكس‌ها و صحنه‌هاي فوتبال داشتم نقاشي كنم. دوست داشتم تا نقاشي‌هايم بتواند هيجان تماشاگران را در پس‌زمينه و حركت را كه قانون فوتبال است نشان دهم.
براي كشيدن بازيكنان شناختي هم از آنها داشتيد؟
نه، به‌غير از افشين شناخت خاصي از بقيه سوژه‌هايم نداشتم و بيشتر عكس‌هاي آنها برايم ملاك بود.
آقاي قطبي هم در كشيدن نقاشي‌ها به شما كمك مي‌كند؟
نه، اما وقتي من نقاشي مي‌كشم استقبال مي‌كند.
شما چطور، در مورد فوتبال و مسايل فني پرسپوليس اظهارنظر مي‌كنيد؟
خيلي زياد، معمولا بعد از هر بازي ساعت‌ها در مورد فوتبال با هم صحبت مي‌كنيم. چون من خيلي فوتبالدوست هستم فكر مي‌كنم فوتبال را به‌اندازه‌اي كه بتوانم در مورد مسايل فني آن صحبت كنم، مي‌فهمم! (مي‌خندد)
خودتان هم طرفدار پرسپوليس هستيد؟
من نظر خاصي ندارم! بيشتر به‌خاطر اينكه افشين در پرسپوليس است اين تيم را دوست دارم.
پس از نگاه كردن به كارهايتان يك حس شادي در بيننده به‌وجود مي‌آيد.
فكر مي‌كنم كسي كه براي تماشاي فوتبال مي‌رود در هر صورت دنبال پيروزي تيمش است و هيجانات تماشاگران فضا را شاد مي‌كند.
فكر مي‌كنيد زندگي‌كردن يك هنرمند در كنار فوتباليست چطور باشد؟
مي‌دانم شايد هنر و فوتبال هيچ تشابهي به هم نداشته باشند! اما علاقه من به فوتبال كه از همان دوران كودكي و پيش از آنكه من رو به نقاشي بياورم همراه من است و باعث شده كه ما تفاهم بيشتري داشته باشيم چون من از بچگي علاقه ويژه‌اي به آژاكس داشتم، بازيكن محبوبم هم دنيس برگ كمپ است!
انتظار اين تعداد بازديدكننده را داشتيد؟
نه، اصلا فكر نمي‌كردم كه اين تعداد براي تماشاي كارهايم بيايند.
در پس‌زمينه بعضي از كارهايتان تلاش كرديد تا تبليغات را با خط ‌ايراني بنويسيد. با زبان ايراني هم آشنا هستيد؟
د ر مورد تبليغات سعي كردم تا عين خط‌ها را ننويسم كه تبليغ نشود اما كاري كردم تا خط‌ها به فارسي نزديك باشد. زبان فارسي را هم تا حدي متوجه مي‌شوم، اما بيشتر به زبان هلندي و انگليسي مسلط هستم، تا حدودي آلماني مي‌فهمم، كره‌اي هم كه زبان‌ مادري‌ام است.
تفاوت زيادي ميان نقاشي شما از قطبي و كريمي وجود دارد.
چون افشين خيلي آدم آرامي است، اما فيروز كريمي خيلي مربي پرهيجان و بااحساسي است و معمولا كنار خط با بازيكنانش صحبت مي‌كند.
در يكي از نقاشي‌هاي شما حجازي و قطبي لب‌ خط مشغول صحبت‌كردن با بازيكنانشان هستند. نظر شما در مورد ناصر حجازي چيست؟
ناصر حجازي يك جنتلمن واقعي است. من خيلي از رفتار او خوشم مي‌آيد و در دور رفت از اينكه او مربي تيم حريف ما بود، خوشحال بودم.
پيش‌بيني شما در مورد قهرماني پرسپوليس چيست؟
به‌نظر من پرسپوليس شانس اول قهرماني است و من اميدوارم كه در دو بازي آينده‌اش پيروز زمين باشد.
تابستان.
براي همين است كه در كارهايتان بيشتر ازرنگ‌هاي گرم استفاده‌ كرده‌ايد؟
(مي‌خندد) شايد چون من تابستان‌گرم هستم!
به‌نظر مي‌رسد كه براي به تصويركشيدن افشين قطبي زمان بيشتري گذاشتيد؟
خيلي‌ها اين حرف را به من زدند. به‌هر حال سعي كردم كه افشين را باتوجه به شناختي كه از او دارم و با توجه به روحياتش به‌تصوير بكشم.
روي اين تابلو چقدر قيمت گذاشتيد؟
2000 يورو است.
باتوجه به اينكه اين تصوير همسرتان است شايد بهتر بود قيمت بيشتري روي آن بگذاريد.
شايد، اما من براساس طرح‌هايم قيمت گذاشته‌ام تصوير فيروز كريمي هم همين قيمت است اما از اينكه فكر مي‌‌كنم كسي تصوير افشين را بخرد و دائما به آن نگاه كند، احساس خوبي ندارم!

نمايشگاه نقاشي فوتبال استقلال و پرسپوليس به همت خانم يوروم همسر افشين قطبي عصر امروز در محل دفتر تصويرگران پويا انديش افتتاح شد.

----------------------------------
برای دیدن در سایز واقعی روی عکس کلیک کنید

axduoni.blogfa

axduoni.blogfa

axduoni.blogfa

axduoni.blogfa

axduoni.blogfa

Template Designed by Douglas Bowman - Updated to New Blogger by: Blogger Team
Modified for 3-Column Layout by Hoctro, a little change by PThemes